گزارشی از سرشارم از حس خوب
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 23:46
سرشارم از حس خوبموضوع «سرشارم از حس خوب» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، اون اوایل انقدر حس بد بهش داشتم که ازش دوری می کردم تا اینکه یه شب طبق روالمون بعد کار خواستیم بریم کافه ایی جایی بشینیم و ذهنمون رو از این همه فشار و استرس آزاد کنیم.دلم برای... در ادامه مهم...
ماجرای صرفا جهت خنده…!!
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 23:46
صرفا جهت خنده…!!اگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «صرفا جهت خنده…!!» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. بر اساس اطلاعات منتشرشده، گفت بشین رو یونیت نشستم دم و دستگاهشو وصل کرد و دستشم تا آرنج کرد تو حلقم و گفت :چه خبر…؟؟چیکارا می کنی…؟؟گفتم :او ایی اض (تو این وضع چه وقت سوال پرسیدنه خو…؟؟؟)یه لحظه وض...
گزارشی از وقتی خورشید در میاد…!!
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 23:46
وقتی خورشید در میاد…!!اطلاعات جدیدی درباره «وقتی خورشید در میاد…!!» منتشر شده که در ادامه مرور میکنیم. بر اساس اطلاعات منتشرشده، اینکه با این حجم از اعتماد به نفسم فکر کردم بازم نمی تونم جزو اون نود نفر باشم هم برای جای تعجب داشت.روز بعدش دخترخاله جان از کارت ورود به آزمون دکتری استوری برامون گذاشت...
هر وقت سوزنِ رو به خودت زدى جوالدوز رو بردار در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 23:46
هر وقت سوزنِ رو به خودت زدى جوالدوز رو برداراگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «هر وقت سوزنِ رو به خودت زدى جوالدوز رو بردار» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارشهای موجود، سال نوتون مبارک خانم آقاها انشاء الله شماها تو سال جدید مثل من نباشید.جونم براتون بگه با یه بغل پر حرف سیاسی ورود کردم ب...
افشای جزئیات با همین فرمون برم جلو رو دستش نمی مونم
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 23:46
با همین فرمون برم جلو رو دستش نمی مونمموضوع «با همین فرمون برم جلو رو دستش نمی مونم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. طبق گزارشهای موجود، گفتم :آره دیگه مثلا امروز وقتی گوشی دستم گرفتم از خودم پرسیدم آیا الان وقت مسیج خوندنه…؟؟بعد یهو مغزم فرمان کنار گذاشتن گوشی رو داد و رفتم خونه رو جمع جو...
والس چمک با طعم هندوانه
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
میگه یدونه از اون والسا رو بیار من :والس؟؟؟اون:بیسکوییتمن در به در به دنبال بیسکوییتی با مارک والسمن:نیست نداریماون:یعنی چی خودم تازه امروز آوردم گذاشتم اونجامن:نیستش دیگه میگی چی کنم…؟؟اون بعد از پیدا کردن ایشون رو به من :این چیه من:شیرین عسل اون:نابغه شیرین عسله مارکه من:تو داهات ما به این میگن شی...
سرشارم از حس خوب
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
نیما پارسال همین موقع ها به گروهمون اضافه شد.اول به عنوان تماشاگر هر هفته می اومد و می رفت کسی هم خبر نداشت که اصن کی هست…؟؟ تا اینکه قبل از جشنواره اول سرپرست خواست که از نیما به عنوان یکی از نیروهای جشنواره استفاده کنیم.انقدر نیما تو اون یک ماه تدارک جشنواره خنگ بازی در آورد که رسما دلم می خواست ا...
با همین فرمون برم جلو رو دستش نمی مونم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
رو ایوان دراز کشیده بودم و اونم داشت بیخیال باقالیاشو پاک میکرد و منم از تحولات جدیدترین کتابی که خونده بودم براش میگفتم. وسط حرفم پرسید :واقعا تاثیر داشت…؟؟ گفتم :آره دیگه مثلا امروز وقتی گوشی دستم گرفتم از خودم پرسیدم آیا الان وقت مسیج خوندنه…؟؟بعد یهو مغزم فرمان کنار گذاشتن گوشی رو داد و رفتم خون...
تولد دخترک قشنگم با کلی تاخیر
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:32
هر زمان که از زمین و زمان خسته میشم و صفحه مدیریت بلاگفا رو باز می کنم.می رم آرشیوم رو میخونم و سبک می شم، گرچه خیلی ها رو پاک کردم و الان پشیمونم. امروزم میخواستم ننوشته صفحه رو ببندم آخه من هیچ وقت بلاگر خوبی نبودم و نمی تونستم مخاطب جذب کنم اما گندی که اینستاگرام و حادثه ۱۲اردیبهشت بلاگفا به بلاگ...
تصادف خنده داره…؟؟
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
طبق محاسباتم سمت من شتابان داره میره تو اتوبوس خط واحد.میگم :حس میکنم داریم میریم تو اتوبوس فرمون رو می چرخونه و می خنده میگه :ععع راست میگییییی. میزنه کنار، خنده ش بند نمی یاد. برچسبها: خیخ مثل خانواده
از آدم به دور طوری…!!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
زنگ زدم به روابط عمومی گفتم کانون میگه به ما ربطی نداره پس من از کجا باید اجازه نامه شو بگیرم …؟؟گفت نمی دونم تلپی قطع کرد.(سه نقطه بوق)زنگ زدم به موبایل مدیر روابط عمومی گفت چرا از اول به من زنگ نزدی من شماره خود استاد رو دارم تو تلگرام برات می فرستم.سرخوش سرخوش شماره فرستادم به سرپرست گروه که زنگ
والس چمک با طعم هندوانه
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
میگه یدونه از اون والسا رو بیارمن :والس؟؟؟اون:بیسکوییتمن در به در به دنبال بیسکوییتی با مارک والسمن:نیست نداریماون:یعنی چی خودم تازه امروز آوردم گذاشتم اونجامن:نیستش دیگه میگی چی کنم…؟؟اون بعد از پیدا کردن ایشون رو به من :این چیهمن:شیرین عسلاون:نابغه شیرین عسله مارکهمن:تو داهات ما به این میگن شیرین ...
بهزاد یوکی یو می شی ما تقدیم می کند…!!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
با شنیدن ویبره سرمو از رو میز برداشتم و تماس رو جواب دادم. هر چی میگفتم الو صدای عجیب غریب می اومد.گفتم شاید خط رو خط یا آنتن ضعیفه صدا نمیاد.قطع کردم خودم باهاش تماس گرفتم ردتماس کرد.ده دقیقه بعد تماس گرفت تا گفتم الو دیدم میگه الوخخخخخخخخخخخخ_چتهههههه نمیری_خخخخخخخخخخخ_الوووووووووقطع کرد بلافاصله
این روزها طوفان حوادث ما را در می نوردد شما را چطور …؟؟
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
امروز انقدر خسته بودم که بعد از ظهر نرفتم سر کلاس …راستش کمی هم خواب موندم.وقتی بیدار شدم دیدم چهارتا میس کال از ''نون.خیخ'' دارم.با خودم گفتم حتما سرپرست گفته زنگ بزن بیاد وگرنه اخراجه، زنگ زدم به نون دیدم جواب نداد.با خودم گفتم آخ آخ آخ اخراجم حتمی شد.کلی تو مغزم سناریو چیدم که اگه اخراجم کرد این
سرشارم از حس خوب
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
نیما پارسال همین موقع ها به گروهمون اضافه شد.اول به عنوان تماشاگر هر هفته می اومد و می رفت کسی هم خبر نداشت که اصن کی هست…؟؟ تا اینکه قبل از جشنواره اول سرپرست خواست که از نیما به عنوان یکی از نیروهای جشنواره استفاده کنیم.انقدر نیما تو اون یک ماه تدارک جشنواره خنگ بازی در آورد که رسما دلم می خواست
صرفا جهت خنده…!!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
بعد مدتها دوباره کارم گیرش افتاد و مجبور شدم برم مطبش. تا منو دید کلی گل از گلش شکفت و خوشحال شد.دست گلش رو بهش دادم و گفتم دندونم شکسته اومدم نگاه کنی ببینی درست میشه. گفت بشین رو یونیت نشستم دم و دستگاهشو وصل کرد و دستشم تا آرنج کرد تو حلقم و گفت :چه خبر…؟؟چیکارا می کنی…؟؟ گفتم :او ایی اض (تو این
وقتی خورشید در میاد…!!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
وقتی فهمیدم با احتساب افزایش ورودی ها ته تهش ۹۰نفر رو می گیرن انگاری آسمون رو سرم خراب شد.نمی دونم چرا هااااا من اصلا اینجور آدم نبودم که به این زودی جا بزنم. اینکه با این حجم از اعتماد به نفسم فکر کردم بازم نمی تونم جزو اون نود نفر باشم هم برای جای تعجب داشت.روز بعدش دخترخاله جان از کارت ورود به آز
هر وقت سوزنِ رو به خودت زدى جوالدوز رو بردار
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
نود و شش هم واسه خودش پا شد اومد و من هنوز همون آدم قبلیم.نه تغییری کردم نه متحول شدم نه…هیچی آقا هیچی سال نوتون مبارک خانم آقاها انشاء الله شماها تو سال جدید مثل من نباشید.جونم براتون بگه با یه بغل پر حرف سیاسی ورود کردم به بلاگفا که آخرین پستم رو دیدم و حسابی شرمنده شدم به خودم گفتم حیح جان شما او
با همین فرمون برم جلو رو دستش نمی مونم
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 8:12
رو ایوان دراز کشیده بودم و اونم داشت بیخیال باقالیاشو پاک میکرد و منم از تحولات جدیدترین کتابی که خونده بودم براش میگفتم. وسط حرفم پرسید :واقعا تاثیر داشت…؟؟ گفتم :آره دیگه مثلا امروز وقتی گوشی دستم گرفتم از خودم پرسیدم آیا الان وقت مسیج خوندنه…؟؟بعد یهو مغزم فرمان کنار گذاشتن گوشی رو داد و رفتم خون